خرید بک لینک
خدایا هیجان زدم نمیتونم حال الانمو توصیف کنم فقط خودت میدونی امیدوارم خبرای خوب تو راه باشه خودمو سپردم دست خودت

پ ن:مثل اینکه بعضی از دوستان تحمل نوشته های بنده رو ندارن دوست عزیز کسی مجبورت نکرده بیایی و نوشته های بنده رو بخونی لطف کن نیا و اینکه بنده اینجا قصه گویی نمیکنم که یک داستان واحد و مرتبط به هم رو اینجا براتون بنویسم فقط حسهای لحظه ای خودم رو اینجا یادداشت میکنم با عرض معذرت از دوستای محترمم نظرات بسته میشه و هیچ نظری ثبت نمیشه یا حق

برچسب: هیجان,هیجان به انگلیسی,هیجان زندگی,هیجان انگیز به انگلیسی,هیجان دانلود,هیجان چیست,هیجان انگیز,هیجان دانلود در پاتوق,هیجان انگیزترین شهربازی دنیا,هیجان خواهی, نویسنده: حامد نصیری تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 1:03

همیشه خواستم با آدمای بزرگ تو زندگیم رو به رو شم تا تاثیر ازشون بگیرم و حالمو خوب کنن واقعا از اینکه میبینم آدمای خوب هنوز هستن به زندگیم امید میده یادمه برادرم میگفت یکی از همکارانش تعریف میکرد ی دختر خانمی تو یکی از دانشگاهها یا محل کارش دقیق یادم نیس روی ی پروژه کار میکردو مشکلات زیادی داشت یکی از کلیه هاشو از دست داده بود کلیه دیگشم مشکل داشت و کلی مشکلات دیگه که سلامتیش رو به خطر انداخته بود جالب اینجاس با این همه مشکلات روحیه ای بسیار بسیار خوب و سرزنده داشت و جالبتر از همه این هس که یک آقای فرانسوی که از قضا استاد دانشگاه هم بوده و رو این پروژه ن

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 1:58

از بچگی علاقه ی بسیار زیادی به سفر کردن داشتم ولی به دلیل اینکه پدرم از مسافرت و تجربه کردن چیزهای جدید اصلا خوشش نمیومد به ناچار همیشه چ روزهای تعطیل چ غیر تعطیل ما در خونه به سرمیبردیم در حالی که من عاشق سفر بودم و هستم متاسفانه علاقه ای به سفرهای داخلی ندارم واقعا ایران ما خیلی معرکس ولی من نمیتونم احساسم رو پنهان کنم من مسافرت خارجی رو ترجیح میدم چون دوس دارم با فرهنگ های مختلف زبانهای مختلف و ادم های مختلف رو به رو شم چند روز هس که این حس به اوج خودش رسیده وهمش دنبال نوشته ها و مطالب مرتبط با سفرم که از قضا با سایت کوچ سرفینگ مواجه شدم کوچ سرفینگ به

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 1:58

سلام خوبین؟.....دیروز زدم به جاده برای رفتن به ی منطقه ی سرسبز البته نه برای تفریح بلکه برای یک مراسمی ...از شانس خوبم تو جاده به یک آدم بسیار بی فرهنگ برخوردم که همسن لاک پشت تو در جستجوی نمو بود داشتم مسیر خودمو تو جاده میرفتم کنارم ی ماشین سنگین بود این آدم...توقع داشت من برم پشت این ماشین و بگم بفرما شما برو در حالی که من داشتم ازماشین سنگین جلو میزدم بهش بر خورد و اومد چسبید پشت ماشین من که حالا باید بری اون ور من رد شم در حالی که سمت راست من خالی بود فقط برا رو کم کنی و پشت هم بوق میزد من نرفتم و منم بوق میزدم براش هاها ....بعد ازم سبقت گرفتم و جلو من زد رو ت

برچسب: فرهنگ بی فرهنگی,فرهنگ بي فرهنگي,فرهنگ و بی فرهنگی,فرهنگ و بی فرهنگی چیست,فرهنگ یا بی فرهنگی, نویسنده: حامد نصیری تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 3:21

امشب دلم خیلی گرفته چ روزا و شبایی که گریه کردم و فقط تورو صدا زدم دلمم واقعا شکسته بود اما الان نای صدا زدن ندارم سرم داره تیر میکشه و بی صدا اشکام سرازیر میشه فکر کنم نا امید شدم یعنی عین نامردی بگم هیچ وقت صدامو نشنیدی اما چند سال در حسرت آرزویی موندم خدایا ازم دریغ نکن من بنده گناهکارت ولی بهم رحم کن ای بخشنده ترین فردام که جمعس و عصر جمعه نفس کشیدن چقدر سخته خدایا ی خوردم بهم ارامش بده و ثابت قدم بودن رو هم کمی بهم عطا کن امشبم خدا رحم کرد با گندی که کاشتم بلایی سرم نیومد خدایا شکرت هزار مرتبه... ناشکری نمیکنم اما غم تو دلمو آیا باید از تو پنهون کنم به

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 14:43

یک ماهی میشه که خونمون رو عوض کردیم و به ی خونه ی بزرگتر نقل مکان کردیم امروز صبح با صدای برنامه ی صبگاهی مدرسه و صدای بچه ها از خواب بیدار شدم خیلی حس شیرین و خوبی بود همین طور که تو خواب و بیدار بودم واقعا از شنیدن این صداها لذت میبردم که مامانم گفت پاشو منو برسون خونه خواهرت فعلا زندگی رو روال و اتفاق خاصی برام نیوفتاده ....فعلا

برچسب: اول مهر به میلادی,اول مهر,اول مهر روز بازگشایی مدارس,اول مهرجان لفيجو,اول مهر و بازگشایی مدارس,اول مهر اس ام اس,اول مهر شعر,اول مهر بازگشایی مدارس,اول مهر ماه,اول مهر ماه مدرسه, نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:06

بابا لنگ دراز لطفا منو زودتر پیدا کن!!!شاید عجیب باشه اما من ی بابا لنگ دراز واقعی میخوام شاید ی روزی پیدا بشه اما چ خوب میشه که زودتر خودشو نشون بده فرشته ی نجاتی که بدون هیچ چشم داشتی بهم کمک کنه شاید شبیه یک رویا باشه اما شک ندارم که وجود داره چرا که نه؟!بابا لنگ دراز بیادو منو ببره ی سفر مثلا امریکا:)اقا نخند خوب من ارزوم اینه ی روزی شهروند امریکا شم بابا لنگ دراز قراره ی روزی اینکارو برام بکنه وای فک کن مهربونیاش سخاوتش توجهش و از همه مهمتر کمکهای بی دریغش ...الان که دارم اینا رو مینویسم به اهنگ بابا لنگ دراز دارم گوش میدم هعی بالاخره میاد نخندید خووو.

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:06

سلام .....تا حالا شده حسهای خنده دار و شاید احماقانه ای داشته باشید که حتی نتونید به زبون بیاریدش یکی از این حسهای خنده دار و شاید احمقانه ی من که بیانش به نحود احنست سخت هس حس گذر از یک مکان به صورت مداوم و تکراری شدن برای اهالی اون محل و حس معذب بودن از تکراری بودن و شاید خجالت و در نهایت جستجو در کوچه پس کوچه ها برای پیدا کردن مسیر جدید که ممکن است این مسیر جدیدآنقدر پرت و خلوت باشد که یک پسر ببخشید بی شعور به شما گیر دهد یا یک آدم مزخرف دیگر بهت تیکه بیندازد و درنهایت شما به این نتیجه برسی که خاک تو سرم چ غلطی کردم همون تکراری بشم و بگن این دختر همونیه که

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 4:06

صفحه بندی